در كتاب" چيستان هاي رازگستر" به شيوهاي تناقض آميز و پرسمان خيز آمده است كه "كليدهاي مديريت زندگي"، رازگشايي از مقصد و معناي آن نيست بلكه زيستن شادمانه در دل رازهاي فروبسته آن است، مديريت زندگي، حل مشكلات زندگي نيست بلكه حل نشدن در مشكلات فزاينده آن به قصد واگشايي مرزهاي وجود خويش است، مديريت زندگي، جست و جوي معناهاي برساخته نيست بلكه معنازدايي از معنادار كردن ذهني آن است، مديريت زندگي جست و جوي منابع خوشي و شادي در بيرون نيست بلكه آزاد شدن از هرگونه منبع شادكامي " برساخته" در زندگي است تا " شادي خودبسنده" از مخزن وجود برخيزد.